تبليغاتX
روشنتر ازخاموشی
روشنتر ازخاموشی

دستنوشته های حسین لعل بذری

 

به خانه برمیگردم

و خشم ام را زیر بالش ام پنهان میکنم .

 

شب هنگام به وقت خواب

آن را به دندان میگیرم؛

-چون ماده ببری که توله اش را-

از صخره های بلند میگذرم،

از دره های هولناک

و باران های سخت .

 

پشت این کوه هایی که در خواب می بینم

باید جایی باشد

که من خشم ام را فریاد کنم

اگر زنم مرا بیدار نکند که :

- چقدر دندان قروچه میکنی !

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:1 توسط حسین لعل بذری| |


 

 

 

...اینها همه از تمرین است؛جلاد تمرین سربریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی،کفاش بسیار کفش

 می دوزد تا استاد شود و رسّام همینگونه ، اگر دستی را ببندی بی هنرمی ماند واین گناه آن دست

نیست ،گناه آنست که تمرین بستن کرده .

 و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد ،شما که اینک بر خون من دلیرید ،

و بسیاری تمرین نیزه می کنند تا شما را که تمرین فریاد می کنید بر من چیرگی دهند ،

و من تمرین مرگ می کنم !

 

[از "طومار شیخ شرزین"بهرام بیضایی]

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 9:21 توسط حسین لعل بذری| |