تبليغاتX
روشنتر ازخاموشی

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

خلوت خانه ی حسین لعل بذری

جمعه 15 اردیبهشت1391
م : ن :

در احوالات نوشتن و ننوشتن

گاهی با خودم فکر میکنم- یعنی از خودم میپرسم- چه سودی دارد نوشتن در وبلاگی که شُمار مخاطبانش به تعداد انگشتان دست آیا برسد یا نرسد؟مدار ِ جهان هم که بر اثر ترشحات ما نمی چرخد تا نگران اوضاعش باشیم!شکر خدا چنان تلخ و کج خُلق هم تشریف دارم که نمی توانم دلخوش به بعضی بازی ها باشم،بعضی بازی ها که بسیار رایج است در فضای مجازی وبه زعم من ناخوشایند؛ که به سیاقِ بعضی از اهل نظر[این "اهل نظر" را ایهام نگیرید حالا!]بیایی یک لیست بلند بالا از "لینک دوستان" و "پیوند"تهیه کنی و بعد از هر نوبت دُرفشانی،بروی سراغ تک تک آن لیستِ کذا که :"به روزم"، منتظرت هستم"،"به من هم سر بزن" و از این قبیل گدایی ها که به جان عزیزتان مرا ببینید. بعد هم چارنفر-نه،گیریم چل نفر،فرض کن صدنفر اصلا- بیایند و از سر رودربایستی یا نان به قرض دادن، پای مطلب ات مُهر تائید بزنند که :به به ! چه تخم دو زرده ای کرد ه ای حضرت!

و حضرت را هم وهم بردارد که جهان و هرچه در اوست،متصل به دُم اینترنت است و تمام مسیرها یا از همین کوچه های تنگ و تاریک مجازی شروع می شود یا لاجرم به آن ختم می شود.فکر می کنیم این چار نفر-چل نفر،صدنفر یا هرچی- انگار که نماینده ی جمعیتی بزرگ هستند که به تائید ما برخاسته اند!                          نتیجه این می شود که به محضی که پای مان را از این دالان های ذهنی بیرون می گذاریم و می رویم توی کوچه و بازار و قاطی مردم می شویم، کسی برای فرمایشات مان تره هم خرد نمی کند و دوزار به حسا ب مان نمی آورد.بعد از عالم و آدم طلبکار می شویم که "عوام الناس"هستند اینها و ما را نمی فهمند.                   رفقای شاعر در این زمینه- چون بسیاری دیگر جهات- پیشرو هستند البته.نه که ما بچه ی پیغمبر باشیم و مبری از اشتباه اما بپذیریم که ورود به حوزه ی شعر ،چندان قاعده مند نیست و بر همین اساس توهم شاعرانگی ، دامنگیر بسیاری از اهالی دنیای مجازی است و به تبع آن، این حق را برای خود قائل هستند که نگاه از بالاداشته باشند و بقیه را -اگر با آنها همسویی نداشته باشند- به هیچ بینگارند.                                   این بیماری البته -کما بیش- همه ما را درگیر خود ساخته؛ گو این که هر کدام را به نحوی. به قول قدیم ترها به "خر دجّال" می ماند که ما را از عقب خود می کشد.برای هر کدام مان هم تحفه ای دارد؛ یکی مان را متوهم می سازد، یکی را سهل پسند و مبتذل می کند، تنبلی با خود می آورد و باری به هر جهت می کندت و ... 

و سئوال اینکه :

با این اوصاف چرا می آئیم- می آیم- اینجا و باز می نویسیم-می نویسم-؟به عبارتی:

"عِرض ِ ما می بری و زحمت خود می داری"که چه؟! والله یک سرش برمی گردد به همان مثال ترک عادت به موجب مرض است ولی دلیل محکم ترش می تواند فقدان رسانه ها و مطبوعات آزاد و مستقل و تخصصی باشد که قادر به تامین خوراک مخاطبان نیست و از طرفی مجالی پیش نمی آید تا اهل قلم به درستی فرصت عرض اندام داشته باشند.چرایی اش هم بر می گردد به اوضاع قمر در عقرب فرهنگ و ادب و هنر در مملکت که بهتر است از پرداختن به آن در گذریم که وصف اش گریه ی کافر را هم در می آورد! ستمی که بر سر فرهنگ رفته است از همان دستِ "مسلمان نشنود، کافر نبیند " است!

بگذریم؛ این قصه سر دراز دارد...

پی نوشت: در گردشی که به وبلاگ های گذشته داشتم مطلب سمیه توحیدلو عجیب به دل نشست




سه شنبه 29 فروردین1391
م : ن :

بعدِ هرگزی حالا...

از آخرین پستی که اینجا گذاشته ام ، بیشتر از دو سال می گذرد. اتفاقات زیادی توی این "بیشتر از دو سال" افتاد؛ یکی اش رفتن از بلاگفا بود به خاطر سیاست مدیریت آن که البته رفتن به "بلاگر" هم چندان خوش یمن نبود برایم و به فاصله کوتاهی، آن جا هم فیلتر شد. و خب نوشتن توی فضایی که از بیخ و بن، تمام دریچه هایش بسته است کار بیهوده  و عبثی بود...

این وسط فضاهای مجازی دیگری مثل "گوگل ریدر"، "پلاس" و " فیس بوک" را هم تجربه کردم و دست آخر دیدم هیچ جا خانه ی خود آدم نمی شود! وبلاگ مثل خانه ی آدم است با کلی خاطره تلخ و شیرین که نمی توانی فراموشش کنی.

به هر حال ، الان برگشته ام و - چشم بد دور - می خواهم که بنویسم. این جا را هم هنوز فرصت نکرده ام تر و تمیزش بکنم. خیلی از "لینک"ها الان تعطیل اند و خیلی ها هم فیلتر ! باید دوباره بنشینم و پاک سازی کنم، عجالتا فقط قالب را تغییر داده ام که معلوم باشد که یک تغییری اتفاق افتاده !

باری؛

حالا به احترام همه ی دوستان گذشته و حال این "روشنتر از خاموشی"از جای برمی خیزم و به پیشگاه شان

سلام می کنم